الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
559
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
و نيز از رقبةبن مصقله نقل كرده ، مىگويد : چون وقت وفات حسنبن على فرارسيد : گفتند : مرا به بيابان ببريد ! شايد در ملكوت آسمانها بنگرم ( يعنى به آيات الهى نظر كنم ) چون به صحرا بردند ، گفت : خداوندا من خودم را در پيشگاه تو آزمودم و آن را ارزندهترين نفوس بر خودم يافتم ! به اين ترتيب از جمله صُنع پروردگار براى او اين بود كه نفس خود را بيازمايد ! « 1 » 14 - يعقوبى مىگويد : امام حسنبن على عليهما السلام در ماه ربيعالاول سال چهلونه از دنيا رفت و چون هنگام وفاتش در رسيد به برادرش حسين عليه السلام فرمود : برادرم ! اين آخرينبار از سهنوبتى است كه مرا زهر دادهاند ولى هيچگاه زهرى چون اينبار نخوردهام و من از امروز ديگر مردهام ، و چون مردم مرا در جوار رسولخدا صلى الله عليه و آله دفن كنيد و كسى از من سزاوارتر به قرب او نيست مگر اينكه از دفن من جلوگيرى كنند در آنصورت مبادا كمترين خونى بريزيد ! و چون پيكر آن حضرت را در كفن پيچيدند محمدبن حنفيّه گفت : خدا تو را بيامرزد اى ابومحمد ! به خدا سوگند كه اگر زندگيت عزيز بود ، مرگت دردناك است و چه نيكو روحى است آن روحى كه بدنت را آباد كرده و چه نيكو بدنى است ، بدنى كه كفنت آن را در خود پيچيده است و چرا چنين نباشد كه تو زادهء هدايت و همپيمان اهل تقوا و پنجمين اهل كسايى ، از كف حقيقت تغذيه كردهاى و در دامن اسلام تربيت يافتهاى و از پستان ايمان شير خوردهاى پس چه در زندگى و
--> ( 1 ) - حلية الأولياء : 2 / 38 .